منحنی ایران اسلامی مسئولان بازیگران ناصر ملک مطیعی

منحنی: ایران اسلامی مسئولان بازیگران ناصر ملک مطیعی اخبار فرهنگی و هنری

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری مفهوم «سیاست» در فیلم‌های مستند سیاسی

به گزارش شرق، طبقه بندی محتوامحور فیلم ها بر اساس موضوعاتی که ظاهرا فیلم ها به آنها پرداخته اند رویه ای است که از چند دهه پیش شروع شده است و هنوز به حیات خود ا

مفهوم «سیاست» در فیلم‌های مستند سیاسی

مفهوم «سیاست» در فیلم های مستند سیاسی

عبارات مهم : سیاست

به گزارش شرق، طبقه بندی محتوامحور فیلم ها بر اساس موضوعاتی که ظاهرا فیلم ها به آنها پرداخته اند رویه ای است که از چند دهه پیش شروع شده است و هنوز به حیات خود ادامه می دهد.

بااین حال اصطلاحاتی نظیر «مستند سیاسی» و «مستند اجتماعی» بیش از آنکه چیزی درخصوص محتوای فیلم ها به ما بگویند، درصدد آن هستند که دلالت های مفهومی «سیاسی بودن» و «اجتماعی بودن» را که متأثر از گفتمان های مسلط حاکم بر آن جامعه شکل گرفته اند در لوای نام گذاری و برچسب زنی به فیلم ها، تثبیت و طبیعی سازی کنند.

همین سازوکار هم موجب شده است الگوهایی در جامعه جهت مستندسازان و فیلم سازان تحت این عناوین شکل بگیرد و از گروهی از آنها به عنوان مستندساز اجتماعی یا سیاسی نام برده و حتی تقدیر شود. به این ترتیب در ظاهر گویا تکلیفمان با واژگانی مانند «سیاسی» یا «اجتماعی» روشن هست، ولی اگر بخواهیم قدری دقیق تر به عنوان نگاه کنیم می بینیم که با محدودکردن دلالت این واژگان به اشکال مشخص و تعین یافته ای از کنش ها و روابط، بخش زیادی از آنچه می تواند به واقع «سیاسی» یا «اجتماعی» نامیده شود را طرد و انکار کرده ایم.

درعوض آنچه تحت این عناوین باقی مانده همان چیزی است که خنثی و بی خطر و از پیش در مسیرهای خاصی هدایت شده است هست؛ به عنوان مثال تصور محلی و حتی جهانی از مستند اجتماعی، چیزی بیش از معضل نگاری اجتماعی نیست که قرار است تصویر قربانی (اکثرا خاورمیانه ای) گرفتار در چنبره جنگ و بیماری را به ما عرضه کند تا عده ای را در این سو و آن سوی دریاها به حمایت از این قربانی ترغیب کند.

آنچه در این تصویرسازی ها قدرت خود را به رخ می کشد گفتمان حقوق بشر است که نیازمند تصویر قربانی از یک طرف و افراد خَیر و مؤسسات خیریه (اکثرا اروپایی) از طرف دیگر هست؛ گفتمانی که چشم بسته آن را همچون تنها راه حل دفع شر از دنیا پذیرفته ایم. بااین حال احتمالا تعداد کمی از ما به موازات تأکید بر نقش مثبت حقوق بشر در احقاق بعضی حقوق اولیه، به نقش کلیدی آن در سیاست زدایی از روابط فرامنطقه ای و تثبیت جایگاه های فرادستی و فرودستی کشورها اندیشیده ایم.

مشابه همین برداشت در مورد مستند سیاسی هم وجود دارد. چه در عرصه محلی و چه در عرصه جهانی عموما هنگامی که صفت سیاسی به یک مستند که در مورد جامعه ای خاص ساخته شده است اطلاق می شود، تصور غالب آن است که با فیلمی روبه روییم در تأیید یا نفی سیاست های رسمی آن جامعه یا کشور.

نمی توان انکار کرد این تصور در رابطه ای بازخوردی با محتوای مستندهایی که سیاسی نامیده می شوند تثبیت و تقویت شده است و تمایزات این فیلم ها هیچ گاه به شکلی نبوده است که چنین تصوری را به طورکلی باطل کنند. اگر کشور خودمان را در نظر بگیریم، مخالفان سیاست های رسمی در داخل یا خارج کشور به فیلمی که چنین سیاست هایی را تأیید می کند، فیلم تبلیغاتی- دولتی می گویند و موافقان این سیاست ها، به فیلم و فیلم سازی که موضعی وارونه اتخاذ کرده است برچسب اپوزیسیون می زنند.

در این میان البته اقلیتی هم وجود دارند که پرسشها را آن قدر سیاه و سفید نمی بینند و در تأیید و تکذیب دو سوی ماجرا، از تحلیل روابط پشت پرده و منافع حامیان و سازندگان غافل نمی شوند. بااین حال حتی در این مورد که رفت وآمد زیادی بین دو سر قطب جریان دارد، زمین بازی در تصور بسیاری از این اقلیت اغلب روشنفکر، همچنان محدود به همان دو قطب دولت/ اپوزیسیون هست. تفاوت در اینجاست که در ذهن این اقلیت، تعدادی از فیلم ها ممکن است خصیصه های متناقضی را در بازی بین دو قطب بروز دهند.

در اینجا ممکن است جهت خواننده این سؤال پیش بیاید که چگونه با وجود تناقضات درون سیستمی و چندپارگی اپوزیسیون، دوقطبی دولت/ اپوزیسیون در عرصه سینمای سیاسی می تواند صورت بندی و فراگیر شود؟ جهت پاسخ به این سؤال مورد نیاز است قدری در مفهوم سیاست (Politics) دقیق شویم. سیاست چنان که بسیاری از نظریه پردازان و فلاسفه سیاسی به آن اشاره کرده اند به معنی مجموعه ای از کردارها، قراردادها و نهادسازی هاست که شکل خاصی از نظم را در جامعه برقرار می کند. برقراری این نظم همواره با طرد و انکار دیگر اشکال رقیب صورت می گیرد.

این نظم یا به قول «ژاک رانسیر»، نظم پلیس، منجر به توزیع خاص نیروهای اجتماعی و قراردادن بعضی گروه های خاص در جایگاه اوج و بعضی دیگر در جایگاه تبعیت می شود و هرکدام را به انواع خاصی از زندگی می گمارد.

این شکل خاص از نظم بخشی، وابسته به اشکال خاصی از دیدن و بودن و تأیید و انکار یا به عبارت بهتر، شکل خاصی از مفهوم سازی و ارزش گذاری اجتماعی هست. درواقع هنگامی که از سیاست صحبت می شود، آنچه حائز اهمیت هست، همان اشکال خاص مفهوم سازی در ظاهری خنثی و طبیعی و در باطن سویه مند است که قرار است منافع بعضی گروه های نزدیک تر به قدرت را تأمین کند؛ ضمن آنکه باید توجه داشت که سیاست ورزی در دنیا امروز به معنای بهره کشی آشکار از افراد نیست؛ بلکه شکلی از ساماندهی است که افراد و گروه ها را به گونه ای ظاهرا طبیعی کانالیزه و از آنها به شکلی ناملموس بهره کشی می کند.

به این اعتبار سیاست، چه از نوع دولتی و چه از نوعی که اپوزیسیون نامیده می شود، وابسته به اشکال خاصی از نظم بخشی، طرد و سرکوب است که دولتی بودن یا نبودن تفاوتی در این ماهیت ایجاد نمی کند و در این عنوان خاص تفاوت چندانی هم در جغرافیاهای متفاوت به چشم نمی خورد.

علت آن است که سیاست هر یک از دو قطب دولت/اپوزیسیون به شکل سلبی و به واسطه تأثیر قطب دیگر ایجاد و احیا می شود و این میدانی است که کاملا از طرف حامیان هر دو قطب از پیش رمزگذاری شده است هست. به همین علت با وجود آنکه در اغلب نقاط دنیا چیزی همگن به عنوان دولت و اپوزیسیون دولت وجود ندارد، تصور همگن بودن هر یک از دو قطب به واسطه تولیدات هنری در این میدان های رمزگذاری شده است است که شکل می گیرد. پیامد این رمزگذاری، نوعی همانندسازی آشکار در اشکال به ظاهر، مقاومت است که به حوزه فیلم و سینما هم محدود نمی شود.

این گونه همانندسازی ها را به وضوح می توان در مستندهای سیاسی که از کانال های ماهواره ای فارسی زبان نمایش داده می شوند یا در جشنواره های سینمایی خارج از کشور عزیزمان ایران مورد توجه قرار می گیرند مشاهده کرد. از طرفی پدیده همانندسازی را عینا راجع به مستندهای سیاسی که در داخل تولید می شوند، هم می توان ردیابی کرد. اغلب این فیلم ها فارغ از آنکه راجع به شخصیت یا واقعه خاص سیاسی هستند، در همان زمینی بازی می کنند که سویه دیگرش مستندها یا گزارش های ماهواره ای کانال های فارسی زبان است.

به این ترتیب که فیلم ها بسته به نهاد تولیدکننده ارزش یا پاسخی مستقیم به مفهوم سازی ها و ارزش گذاری های سلبی بازیگران برابر اند یا به شکلی معکوس درصدد طراحی حمله های مبتکرانه به زمین دیگرند. اگر دقت کرده باشیم، این حملات و پاد حملات در سال های اخیر از آن شکل زمخت و بدقواره به اشکالی نرم تبدیل شده است اند که مفهوم سازی ها را از دل بازسازی های رِندانه تاریخ پی می گیرند.

تا اینجا هر آنچه گفته شد، به سیاست (Politics) در مقام شکلی از نظم و هم زمان، گونه ای از طرد می پرداخت. روشن است در این مفهوم فراگیر از سیاست، هنر سیاسی به شکل عام و مستند سیاسی به شکل خاص نمی تواند از میدان رمزگذاری شده است موجود رهایی یابد. جهت رهایی از دوقطبی حاکمیت/اپوزیسیون باید از مفهوم سیاست مانند نظم نهادی و پلیسی، چه در جبهه به ظاهر دولتی و چه به ظاهر اپوزیسیون عبور کنیم و به شیوه های دیگری از ساماندهی اجتماعی که می تواند برسازنده سوژه سیاسی باشد، بیندیشیم.

تفسیر «ژاک رانسیر» از «سیاست» به آنتاگونیسمی چشم دارد که نظم موجود را در مقام نوعی «اجماع» (Consensus) به چالش می کشد و «اختلاف» (Dissensus) را جانشین آن می کند. «اجماع» فارغ از آنکه در جبهه حاکمیت باشد یا اپوزیسیون، به شکلی تمامیت خواهانه تلاش دارد تمام گونه های فرضی کنش ها و رفتارهای سیاسی را رمزگذاری و از آن خود کند. به همین علت هم تنها راه دستیابی به اشکال تازه مقاومت گذر از هرگونه اجماع ساختگی در هر دو سوی قطب با دستاویز قراردادن تفسیر متفاوتی از «سیاست» است.

به عقیده «رانسیر» سیاست را می توان به صورت فعالیتی تعریف کرد که با برساختن سوژه های جدید، از نظم پلیس می گسلد و انواع جدیدی از بیان جمعی را می سازد: شیوه های تازه درک امر محسوس، پیکربندی های تازه میان امور قابل دیدن و غیرقابل دیدن و میان امور قابل شنیدن و غیرقابل شنیدن، نحوه های تازه توزیع مکان و وقت و خلاصه ظرفیت های بدنی جدید.

سیاست از طریق برسازی موارد فوق اموری را که مفروض و بدیهی تلقی می شوند، از نو چارچوب می زند و تعریف می کند. سیاست هنگامی که شروع می شود که آن عده که قرار است در اندرونی بمانند و از پرداختن به هر چیز دیگری منع شوند، دمِ «نداشته» را غنیمت می شمرند تا تصریح کنند که به جهانی یکسان تعلق دارند. سیاست هنگامی که شروع می شود که این عده امر رؤیت ناپذیر را رؤیت پذیر می کنند.

تفسیر «رانسیر» از سیاست هنگامی که در پیوند با فیلم مستند قرار می گیرد، در حکم تجویز شیوه ای تازه در مستندسازی و مواجهه با واقعیت هست. اگر به این تفسیر دقیق شویم، درمی یابیم که تأکید «رانسیر» بر نوعی بازمفهوم سازی و بازارزش گذاری روابط و پدیدارهای اجتماعی هست. در واقع «رانسیر» در بعد «سیاست»، بر جنبه ای از واقعیت تأکید دارد که تا چندی پیش کاملا از حیطه مباحث نظری مرتبط با بازنمایی پنهان مانده بود و در یکی، دو دهه اخیر و تنها به واسطه اعتراض گروه های فرودست در جوامع مختلف، به آن توجه شده است هست. این جنبه از واقعیت همان جنبه مفهومی است که تأکید دارد واقعیت علاوه بر صورت چیزها، مفاهیم و ارزش های اجتماعی آنها را نیز مشمول بر می شود.

دقیقا به همین علت هم گفتمان های قدرت بیشترین نقش را در ساخت واقعیت ایفا می کنند. این گفتمان ها با کنترل محسوس و نامحسوس اشکال متفاوت بازنمایی و نفوذ در شبکه های تولید و توزیع روایات در جامعه که فیلم مستند هم یکی از آنهاست، تلاش می کنند منافع خود و گروه های اجتماعی همسوی خود را برآورده کنند و این همان نظم پلیسی اشاره شده است «رانسیر» است.

بنابراین، همان طوری که در نظر «رانسیر»، سیاست چیزی جز بازخوانی و بازرمزگذاری روابط درونی این نظم به ظاهر طبیعی نیست، مستند سیاسی نیز چیزی جز بازخوانی انتقادی همین نظم با استفاده از ابزار سینما و اقتضائات خاص آن نیست. یکی از مواردی نیز که نظم پلیس چه در سوی حاکمیت و چه در سوی اپوزیسیون بر آن تأکید دارد، فرض گریزناپذیری بازهنرمند/ مستندساز در زمین حاکمیت/ اپوزیسیون هست.

به همین دلیل، هنرمند تنها از طریق نفی این دوقطبی و قواعد بازی آن می تواند نظم موجود را به چالش کشیده و سیاست را در معنای تازه آن پی بگیرد. در این تفسیر تازه از مستند سیاسی، «سیاسی بودن» به مثابه گونه ای مقاومت، پیوند تنگاتنگی با نفی هر شکل طبیعی فرض شده است ای از اجماع دارد و این به معنای مداخله مستقیم فیلم ساز در واقعیت برساخته برابر دوربین است.

ازاین رو، مستند سیاسی اگر قرار است خارج از دایره تنگ رمزگذاری ها قرار گیرد، باید علی رغم رویکرد پوزیتیویستی و مشاهده محور مستندهای سیاسی مرسوم، به عنوان گونه ای اکتیویسم آشنا شود. در این حالت، روشن است سنجش عیار این مستندها، دیگر داوری های قشنگی شناختی و جشنواره های بین المللی نخواهد بود، بلکه عیار این فیلم ها به واسطه نقش آنها در تغییرات و اصلاحات اجتماعی و ساخت سوژه های تازه سیاسی سنجیده می شود.

در پایان، ذکر این توصیه مهم است که آنچه گفته شد، تنها مدخلی است بر بحثی گسترده و پیچیده راجع به مستند و اساسا هنر سیاسی که مورد نیاز است بیش از این ابعاد متفاوت آن بررسی شود؛ هرچند پیش از این نیز نگارنده به همراه بعضی از استادان علوم اجتماعی و در قالب ترم مستند جامعه شناختی، به تبیین نظری بعضی از مواردی که در این نوشته به آنها اشاره شد، پرداخته است.

پی نوشت:
۱- پارادوکس های هنر سیاسی، ژاک رانسیر، اشکان صالحی، چاپ اول۱۳۹۲، نشر بن گاه، ص۲۰

واژه های کلیدی: سیاست | سیاسی | مستند | اجتماعی بودن | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz